تبليغاتX
مثل تمام مردم اين كوچه...

مثل تمام مردم اين كوچه...

شعر

اين غزل سروده ي يك شب سرد زمستاني سال1381در روزهاي تنهايي و اندوه در شيراز است و به آن دلبستگي خاصي دارم...

 

شبي به خانه تنهايي ام كسي در زد

فرشته اي كه به اعماق روح من سر زد

 

فرشته اي كه از آغاز خواب بعد از ظهر

و از ميان همين چشمهاي من شد رد

 

كسي كه از دل ابرهاي تازه مي آيد

و زير شرشر باران هنوز ميلرزد

 

همان كه خرمن موهاش عطر گندم داشت

و رنگ گوشه ي فنجان كه طعم لب دارد

 

فرشته اي كه از آغاز يك سلام قشنگ

دلم اسير نگاهش نشسته تا اين حد

 

وچشم،چشم سياهي كه گوشه اي از آن

به شب،به ماه،به صد تا ستاره مي ارزد

 

كه ماه،شب،ستاره،غزل،و هر چيزي

به دور ناز نگاهش هميشه ميگردد

.

.

.

قسم به شرم نگاهش كه بوي مريم داشت

كه او از اسم خيابان هنوز ميترسد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 16:33  توسط محسن قاسمي  | 

سلام.

بعد از مدتها كه به مدد دم مسيحايي blogfa وبلاگم از صحنه زندگي حذف شد بازم ياد دوستان پاكي چون شما و ديدار مهربانتان در اين عرصه مجازي مجبورم كرد دوباره براي شنيدن كلامتان راهي صفحات وب بشم.

دوباره مثل قبل...

دوباره مثل مهربانيتان...

و دوباره...

مثل تمام مردم اين كوچه...

منتظر ديدنتون هستم و ظرف همين يكي دو روز آينده با تعدادي از شعرام به روز ميشم.

در انتظار ديدارتون...

محسن قاسمي...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 9:11  توسط محسن قاسمي  |